اوّل به سراغ يهودي ها رفتند من يهودي نبودم ، اعتراضي نكردم پس از آن به لهستاني ها حمله بردند من لهستاني نبودم و اعتراضي نكردم آنگاه به ليبرال ها فشار آوردند من لیبرال
نبودم، اعتراض نکردم سپس نوبت به
کمونیستها رسید كمونيست نبودم ، بنابر اين اعتراضي نكردم سرانجام به سراغ من آمدند هر چه فریاد
زدم کسی نمانده بود که اعتراضی کند خمینی گفت
آخوند یعنی اسلام و چند ده میلیون ایرانی، هم نوا، می گویند مرگ بر
آخوند اینکه قومی مفت خور و بیکاره بر آب و خاک
نازنین ما ایران چیره گشته
اند ، این را بر نمی تابد که ما فقط شاهدانی
بی تفاوت باشیم و نسبت به تمام
ظلم ها و بی کفایتهايی که در ایران عزیزمان، روا می گردد ، چشمان خود را
ببندیم و بلیط های دوسره ي تعطیلات خود را به مقصد ایران ، بر بدبختی نسل جوان
فعلی و نسل های
آتی ترجیح بدهیم. معضل نخست،
حضور تفکر مذهبی در ایران است، بایستی چهره ي
دین و اسلام و
آخوند و همه
دکانداران دین ، از خاخام و پاپ و موبد و آخوند برای همگان
هویدا گردد.
آن پذیرش آخته
به خونی که پسامد سلطه موبدان زرتشتی دوره ي
ساسانیان ( با
ردای سپیدشان
)، تا حمله و تسلط عربها ( با ردای
سیاهشان ) ، همگی
نتیجه حضور اقلیتی خود فروخته و اکثریتی
نا آگاه هست . هر چند ایران
بنا به خاصیت غیر قابل وصفش ، همه چیز را عوض
میکند!
وشکل شاهنشاهی
پدر و پسر را به اسلام بخشید و سوشیانس خودش را تبدیل به
مهدی کرد و با
همه بی کفایتی اعراب ، حسین
را ( که دعوایش با یزید بر سر
یک زن بود! )
در میان آنان یافت تا
جایگزین سیاوش سازد و بسیاری از آداب
خود چون جشن
نوروز
را حفظ کرد ، مسلمان شد ولی عرب نشد. ایرانی
نتوانست با قدرت اندیشه، خود را از شر دکاندار مذهبی
رها سازد و متاسفانه
با تجربه و خطای روشنفکر مأبانه و برنامه
ریزی شده سال پنجاه و هفت
، مذهب در کنار قدرت را به رأس
قدرت نشاند و شاهد بدبختی امروزه مان هستیم،
بدبختی
بزرگی که بیشتر دامان نسل جوانی را گرفته است که هیچ
دخالتی در
اشتباه پدر و مادرهاشان نداشتند. جمله ناقص
تفکر هر کس برای خودش محترم است را با این
جمله تکمیل مینماییم که
تفکر هر کس برای خودش محترم
است ، تا زمانی که در زندگی خصوصی کس دیگری
فضولي
نکند و احترام هم متقابل باشد. زمانی که سر
دختر هفت ساله در مدرسه به اجبار، روسری
می پوشانند، زمانی که دریا
را چادر پوش کرده اند، زمانی که
حق طبیعی زندگی را از انسان ها و خصوصا
جوانان سلب
کرده اند ، زمانی که با وقاحت تمام و با این همه
پیشرفتهای
علمی ، هنوز خرافه های مذهبی را اصول جاری زندگی انسان
ها ساخته اند
و عشق را شلاق میزنند، شادی را سر می برند
و ندا را در گلو خفه میکنند ، ما
را یارای نظاره گر بودن نیست. نگوئید با نام
اسلام این کارها را می کنند!
، بلکه این واقعآ خود
اسلام است، مگر نماینده ای بهتر
از آخوندها برای اسلام سراغ
دارید؟ دیگر شمشیر
ما ، بابک وار
، از رو بسته شده است.
با کوله باری
از تجربه وارد این گود شده ایم و هر چند، یک روز
با ایده دین
سپید ، در مقابل دین سیاه، وارد
شدیم تا آهن ،
آهن را ببرد ، ولی خیلی زود
تشخیص دادیم که در حال پرورش
ماری در آستین خود بوده ایم. هدف ما آزاد
اندیشی و خرد ورزی انسان است و نه اینکه با هرگونه ایدئولوژی و
حتی سرخ گونه اش ، راه تفکر و انتخاب از انسان سلب
شود. انسان زندگی می کند تا
آزاد باشد نه بنده و گوسفند و تقلیدکار.
قفل فردا با
کلید دیروز هرگز باز نخواهد شد و دیگر آویزه های خرافی
مذاهب ، داروی بیهوشی خرد انسان نخواهد
بود. زمان پویش و پرسیدن
چرا ، از خود
است . چرا ؟
راه درازی در
پیش است و مردانه راه در گام گذاشته ایم و دست یاری شما را
صمیمانه می فشاریم تا در فردای روز
بزرگ ، شاهد آزادی ایران عزیزمان باشیم.
زمانی که یک
اصل بدیهی بخواهد پذیرفته شود سه مرحله را پشت سر می گذارد.
نخست با آن به
شدت مخالفت می شود،
سپس مورد تمسخر واقع می گردد و در مرحله آخر پذیرفته می شود.
به دولت
نامردان و نامرادان جمهوری اسلامی، شدیدا اخطار می کنیم که خشم ما را
بیش از این بر نیفروزید، تا شما را برای داوری و بخشش فردای روز بزرگ، نگاه
داریم، وگرنه در روز بزرگ هر تیر چراغ برقی در ایران متحمل وزن و تاریکی
وجود آخوندها و ایادی مفت خورشان به صورت حلق آویز خواهد شد و دیگر حمایت
دولتهای اروپائی هم به کارتان نخواهد خورد.
تا روز بزرگ و
دیدار رو در روی ما با دشمن خانگی و با تلاش برای آینده ای
روشن و
سربلندی ایران ویرانمان آرشید و همرزمان مبارزه می کنند برای به زیر کشیدن
غرور سرکش انسانها.
پ . ن : نوشته فوق از دوست عزيز ، سركار خانم مثبت 20

